متن شکست عشقی برای استوری / جملات و اشعار سوزناکِ شکست عشقی

متن شکست عشقی برای استوری در ادامه به صورت گلچین آماده شده است. در دنیای امروز، استوری‌های اینستاگرام یا واتس‌اپ یکی از راه‌های اصلی بیان احساسات شخصی و عاطفی هستند. گذاشتن متن شکست عشقی در استوری اهمیت زیادی دارد.

متن شکست عشقی برای استوری / جملات و اشعار سوزناکِ شکست عشقی

متن شکست عشقی

این روزها

سهم من از تو

عشق نیست

ذوق نیست

اشتیاق نیست

همان دلتنگی‌هایی است

که روزها دیوانه‌ام می‌کند

می‌گفتند: سختی‌ها نمک زندگی است

اما چرا کسی نفهمید نمک برای من که خاطراتم زخم است

شور نیست

مزه درد می‌دهد

گفتم: تمام وجودم از آنِ تو بود. مشکلت چه بود که با من چنین کردی و چنین آسان قلبم را شکستی؟

گفت: آنقدر خوبی که حالم را بهم می‌زنی

نمی‌دانم چگونه گم شد در شهری که تمام خیابان‌هایش را با هم گشتیم

تو عشقم را ندیدی اما من هنوز هم که هنوز است تو را می‌پرستم

حماقت یعنی:

او برای همیشه رفت و

من هنوز

دوستش دارم

می‌روی؟ برو به سلامت اما بگو بدون تو چگونه می‌توانم زندگی کنم نفسم؟

خواهش می‌کنم از پیش او نرو. هیچکس طاقتی را که من داشتم ندارد

گرفتن دست‌هایش آرزویم بود اما از بخت بد مچش را گرفتم وقتی دست دیگری را گرفته بود

روزی که دستش را دست دیگری دیدم معنای شکستن قلب را فهمیدم و صدای فرو ریختن قلب را شنیدم

هزار بار هم که بگویند اشتباه کردی

‏باز هم می‌گویم قشنگ‌ترین اشتباه زندگی‌ام تو بودی

باز هم تکرارت می‌کنم

مسافر بی‌بدرقه من، آنقدر بی‌صدا رفتی که از وداع جا ماندم. باز به غیرت چشمانم که آبی پشت سرت ریختند

غریبه‌ای آمد

عشقی داد

نفسی گرفت

آرام و بی‌صدا رفت

مگر این روزها چه شکلی است که همه می‌گویند بعد از رفتن تو به این روز افتاده‌ام!؟

می‌گویند: خوش به حالت! از وقتی که رفته حتی خم به ابرو نیاورده‌ای

نمی‌دانند بعضی دردها کمر را خم می‌کنند، نه ابرو

خدا قسمت داشتنت را از من گرفت. گمانم کسی بیشتر از من دعا کرده بود

واقعا خیلی سخته که

دلت گیر کنه به قلاب ماهیگیری که دلش ماهی نمی خواهد

و فقط برای تفریح اومده ماهیگیری

نگاه تو تلخ

اشک های من شور

یادت شیرین …

چه زندگی بامزه ای دارم

روزی که دستش را دستت دیدم معنی شکستن را فهمیدم…

مسافر بی بدرقه من

آنقدر بی صدا رفتی که از وداع جا ماندم

باز به غیرت چشمانم

که آبی پشت سرت ریختند…

من؛

از این منـی

که هر لحظه دلتنگِ توست …

مُتنفـــــــــرم!

مطلب مشابه: متن شکست عشقی (جملات سنگین و فوق سوزناک احساسی شکست عشقی خوردن)

متن شکست عشقی

گرفتن دست هایش آرزویم بود…

اما از بخت بدم مچش را گرفتم

بالاتر از سیاهی هم رنگ هست

مثل رنگ این روزهای من

عکس نوشته شکست عشقی

این روز ها از کنار من که میگذری احتیاط کن

هزاران کارگر در من مشغول کارند

روحیه ام در دست تعویض است!

تمام تنم میلرزد

از زخم هایی که خورده ام

من از دست رفته ام

شکســته ام

می فهمی؟

به انتهای بودنم رسیده ام

اما

اشــــــک نمی ریزم

پنهان شده ام پشت

لبخـــندی که درد میــــکند

واقعا خیلی سخته که

دلت گیر کنه به قلاب ماهیگیری که دلش ماهی نمی خواهد

و فقط برای تفریح اومده ماهیگیری

گرفتن دست هایش آرزویم بود

اما از بخت بدم مچش را گرفتم

دلشکسته که باشی

ساده ترین حرف ها

اشکت را در می آورند

شب هر چقدر هم

که سیاه باشد

تنهایی ام را نمی پوشاند

دلتنگی

از گوشه هایش بیرون می زند

این روزها

سهم من از تو

عشق نیست

ذوق نیست

اشتیاق نیست

همان دلتنگی‌ هایی است

که روزها دیوانه‌ ام می‌ کند

روزی که دستش را دستت دیدم

معنی شکستن را فهمیدم

گفتم

تمام وجودم از آن تو بود مشکلت چه بود که با من چنین کردی

گفت

آن قدر خوبی که حالم را بهم میزنی

غـــــریبــــه ای آمــــد

عــــشـــقــی داد

نـــفــــســـی گـــرفت

آرام و بی صدا رفت

دِلتنگی فقط اونجاش بَدِه که

یِهو به خودِت میای می بینی

توو خیالِت داری

باهاش حَرف میزنی

ولی خُب حِیف

حِیف که به قول شَهریار:

خیالَت ساده دِل تَر بود و با ما از تو یِک رو تَر

قلبی خاکی داشتم

آدما خیسش کردند

گِل شد

بازی کردند

خشک شد

خسته شدند

زدند شکستند

خاک شد

پا رویش گذاشتند

رد شدند

عشـــــق اینگـــــونە ســـــت

روزی یارش هستـــــی

و روزی یادش هست

نمـــــیـدانــــی

چه دردی دارد

وقـــتـی

حــــالـم

در واژه هــا هــم نــمی گنــــجــد

من همینم

کسی نمیتونه منو بشکنه

چون دیگه چیزی برای شکستن وجود نداره!

اگر گریــه نمیکنـــم فکــر نکن از سنگـــــم

مــن مـــــرد هستم

تنهـایی قـدم زدنم از گریـه کردن دردنـاک تـــر است

چشات دیگه از من خسته و سیره

اما هنوز چشمای من اسیره

فقط بدون که این دل شکسته

منتظره بگی واست بمیره

Love did not hurt me

it is you

You left me broken in pieces

عشق به من آسیب نرساند

تو مرا رها کردی

I was afraid to lose you

But you gave me no choice but to live without you

می ترسیدم تو را از دست بدهم

اما تو به من چاره ای جز زندگی بدون خودت را ندادی.

خواستم بنویسم ما شکست خورده به

دنیا اومدیم

بعد دیدم سعدی بهترشو

گفته:

ما خود شکسته‌ ایم

چه باشد شکستِ ما

عکس نوشته شکست عشقی

جملات شکست عشقی و دلتنگی

بسیار بودند شکارچیانی که کمانشان را به آهویم نشانه گرفتند

به چشمان آهویم قسم خوردم که جانشان را باج بگیرم

اما حیف، حیف که آهویم خودش دوست داشت که صید شود

من سوخته دل ساکن کوی غم و دردم، در رفاقت شکست خوردم ولی توبه نکردم

نیمه گمشده‌ام نبود که با نیمه دیگر به دنبالش بیافتم

تمام گمشده‌ام بود

وقتی پیدایش کردم

نگاه هم نکرد

و تمام من را با رفتنش کُشت

یه وقتایی فراموش کردن بعضیا مثل فراموش کردن نفس کشیدنه

نیستی و نیستی و نیستی و نیستی و نیستی و نیستی و… ببخش از این همه تکرار… این حال و روز دفترچه خاطرات من است

رفت

خجالت کشیدم بگویم: گند زدی به تمام باورهایم

غرورم نگذاشت بگویم: نرو! بمان کنار دلم

دلم نمی‌گذارد فراموشش کنم

عقلم نمی‌گذارد بگویم: برگرد

خاطراتش نمی‌گذارد نفس بکشم

قسمت نمی‌گذارد دست‌هایم به رؤیای داشتنش برسد

و این وسط خدا با تمام بزرگی‌اش فقط نگاه می‌کند

به حرمت نان و نمکی که با هم خوردیم

نان را تو ببر که راهت بلند است و طاقتت کوتاه

نمک را بگذار برای من که می‌خواهم این زخم همیشه تازه بماند

می‌گویند: خسته نباشی، کوه کَندی

نمی‌دانند دل کَندم از کسی که کوهم بود

وقتی یه بار از عشقت شکست عشقی خوردی

درست مثل این می‌مونه که با ماشین بهت زده و داغونت کرده

ولی وقتی می‌بخشی‌ش

درست مثل این می‌مونه که بهش فرصت دادی تا دنده عقب بگیره

و دوباره از روت رد بشه

تا مطمئن بشه چیزی ازت نمونده

سخته درک کردن کسی که دردهاشو خودش می‌دونه و دلش

واقعا خیلی سخته که دلت گیر کنه به قلاب ماهیگیری که دلش ماهی نمی‌خواهد و فقط برای تفریح اومده ماهیگیری

هیچگاه نگذار در کوهپایه‌های عشق کسی دستت را بگیرد که احساس می‌کنی در ارتفاعات آن را رها خواهد کرد

غربت را نباید در شهری غریب یا در گم شدن لحظه‌های آشنا جستجو کرد. هر وقت عزیزت نگاهش را به یک غریبه تعارف کرد تو غریبی.

همیشه شکستن با هیاهو همراه نیست؛ گاهی از فرط شکستگی سکوت می‌کنی تا نداند کسی در پس این آوار چه فریادی نهفته است

آنقدر دلم سرد و گرم شد که آخر ترک برداشت

زیادی عاشق نشو

زیادی اعتماد نکن

چون همون زیادی بعداً زیادی داغونت می‌کنه

رسم روزگار است دیگر

از یک دست تقدیم می‌کند

و از دست دیگر به زور از چنگت بیرون می‌کشد

مهربان‌تر از من دیدی نشانم بده

کسی که

بارها بسوزانیش

و باز هم با عشق نگاهت کند

دست‌هایم خالی‌اند

جای خالی تو را هیچ کسی برایم پر نمی‌کند

راست می‌گفت شاملو: دستِ خالی را باید بر سر کوبید!

ﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ ﺷﮑﺴﺖ‌ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻮی ﺯﻧﺪگی‌ام ﺧﻮﺭﺩﻡ، ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺩﺭﻭﻍ ﻫﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﯽﮔﻔﺘﻢ، ﺍﻣﺎ ﻧﮕﻔﺘﻢ

به خاطر قلب‌هایی بود که باید می‌شکستم و نشکستم و منتظر ماندم تا قلب خودم بشکند

چشم گذاشتم و رفتی

اما تا همیشه شمردن شرط بازی نبود

نه! هوا سرد نیست

سرمای کلامت دیوانه‌ام می‌کند

بی رحم! شوق نگاهم را ندیدی؟

تمام من به شوق دیدنت پر می‌کشید

ولی همان نگاه بی‌تفاوتت

برای زمینگیر شدنم کافی بود

مطلب مشابه: متن درباره شکست دل، عشقی یا شکست در زندگی زندگی (50 متن)

جملات شکست عشقی و دلتنگی

خسته‌ام از کسی که مرا غرق خودش کرد اما نجاتم نداد

ﺩﯾﺪﻩ‌ﺍﯼ ﺷﯿﺸﻪ‌ﻫﺎﯼ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ ﺭﺍ ﻭﻗﺘﯽ ﺿﺮﺑﻪﺍﯼ ﻣﯽ‌ﺧﻮﺭﻧﺪ ﻭ ﻣﯽﺷﮑﻨﻨﺪ!؟

ﺩﯾﺪﻩ‌ﺍﯼ ﺷﯿﺸﻪ ﺧﺮﺩ ﻣﯽﺷﻮﺩ

ﻭﻟﯽ ﺍﺯ ﻫﻢ ﻧﻤﯽﭘﺎﺷﺪ!؟

ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﯿﺸﻪ‌ﺍﻡ

ﺧﺮﺩ ﻭ ﺗﮑﻪ ﺗﮑﻪ

ﺍﺯ ﻫﻢ ﻧﻤﯽﭘﺎﺷﻢ ﻭﻟﯽ ﺷﮑﺴﺘﻪ‌ﺍﻡ

سلام ماه من

دیشب دلتنگ شدم و رفتم سراغ آسمان اما هرچه گشتم اثری از ماه نبود که نبود. گفتم بیایم سراغ خودت. احوال مهتابی‌ات چطور است؟! چه خبر از تمام خوبی‌های تو و تمام بدی‌های من؟! چه خبر از تمام صبرهایت در برابر تمام ناملایمت‌های من؟! چقدر نیامده انتظار خبر دارم؟! چه کنم دلم برای تمام مهربانی‌هایت لک زده است؟

می‌دانم، تحملم مشکل بود اما خُب چه کنم؟!

ماه من، مراقب خاطراتمان، روزهای با هم بودنمان… خلاصه کنم بهانه ماندنم، مراقب خودمان باش.

برگرد و مرا با گوشه نگاهی زنده کن. دوباره با قدم‌هایت چشمان سنگفرش کوچه را روشن کن. بیا تا دوباره پنجره‌ها به حرمت نگاه تو جان تازه بگیرند. بیا تا دوباره کوچه از هُرم نفس‌های تو بوی تازگی بگیرد. نم‌نم اشک‌های من برای آب پاشی کوچه کافی است. بیا تا دلم دوباره رنگ تازه‌ای بگیرد.

دوری و رفتنت آنقدر روزگارم را آشوب کرده که هیچ خنده‌ای آرامم نمی‌کند. برگرد و با جاریِ حضورت تنهایی را از این سکونِ لحظه‌های بی‌خودم بشور. دقایقم به آغوش می‌کشند یکدیگر را. از هم جدا می‌شوند و امانت انتظار تو را به یکدیگر می‌سپارند. اینجا انتظارت سهم لحظه‌ها شده، شاید بیایی و به کامم تلخِ لحظه‌های انتظارت را با قند وجودت شیرین کنی.

دلنوشته شکست عشقی

حوای بارانی از احساس، خاموشی‌ات در وصف خاطراتم نمی‌گنجد چون تو در خیالم جاری می‌مانی و تا آینده‌ها موسیقی زندگی را می‌نوازی. بارانی بمان و ترنم خوش بوی بهاران را در زندگی عطرافشان کن. ماه‌روزی است که دیگر نیامدی ولی خاطرم هست که هستی و هستت را با سلامتی و نیستت را از دفتر غم دوران می‌خواهم.

خدا با توست و با تو خواهد ماند و اگر در خلوت‌های بی‌آلایشت خطی خالی یافتی مرا هم در همان یک خط، کلمه‌ای کن تا شاید نیایش تو باعث گره گشایی از کارم شود. برقرار بمانی و بی آفت از درد و غم.

تحفه درد تو را به بغضی در گلو می‌سپارم. شاید برای دور ریختنش روزی غم دل را بی‌صدا از چشم بشویم. نشنود کسی صدای چکیدن اشک‌هایم را. این ملودی زیباترین گلایه است از تو برای خدا که تنها نُت او سکوت است.

نمی‌شنوی صدایش را؟

خوب گوش بده، شاید صدای شکستنم را بشنوی. ملودی غمگین ترن نیایشِ نیازِ عشقم را گوش بده.

یادته روزی بهم گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون تا نکنه نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده؟

گفتم: اگه بارون نیومد چی؟

گفتی: اگه چشای قشنگ تو بباره آسمون گریه‌اش می‌گیره

گفتم: یه خواهش دارم. وقتی آسمون چشام خواست بباره تنهام نذار

گفتی: چشم

اما

حالا من امروز دارم گریه می‌کنم ولی آسمون نمی‌باره و

تو هم اون دور دورا ایستادی و داری بهم می‌خندی

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد

که تو رفتی و دلم ثانیه‌ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع ولی لب‌هایم

هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

با چراغی همه‌جا گشتم و گشتم در شهر

هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هرکسی در دل من جای خودش را دارد

جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها

عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد

در همین حسرت که یک شب را کنارت، مانده‌ام

در همان پس کوچه‌ها در انتظارت مانده‌ام

کوچه اما انتهایش بی‌کسی بن بست اوست

کوچه‌ای از بی کسی را بی‌قرارت مانده‌ام

مثل دردی مبهم از بیدار بودن خسته‌ام

در بلنداهای یلدا خسته، زارت مانده‌ام

در همان یلدا مرا تا صبح، دل زد فال عشق

فال آمد خسته‌ای از اینکه یارت مانده‌ام

فال تا آمد مرا گفتی که دیگر، مرده دل

وز همان جا تا به امشب، داغدارت مانده‌ام

خوب می‌دانم قماری بیش این دنیا نبود

من ولی در حسرت بُردی، خمارت مانده‌ام

سرد می‌آید به چشم مست من چشمت و باز

از همین یلدا به عشق آن بهارت مانده‌ام

برام دعا کن عشق من، همین روزا بمیرم

آخه دارم از رفتن بدجوری گُر می‌گیرم

دعا کنم که این نفس، تموم شه تا سپیده

کسی نفهمه عاشقت، چی تا سحر کشیده

این آخرین باره عزیز، دستامو محکم‌تر بگیر

آخه تو که داری میری،به من نگو بمون نمیر

گاهی بیا یه باغ سبز،درش به روت بازه هنوز

من با تو سوختم نازنین، باشه برو با من نسوز

اگه یه روز برگشتی و گفتن فلانی مرده

بدون که زیر خاک سرد حس نگاتو برده

گریه نکن برای من قسمت ما همینه

دستامو محکمتر بگیر لحظه آخرینه

این آخرین باره عزیز، دستامو محکمتر بگیر

آخه تو که داری میری، به من نگو بمون نمیر

گاهی بیا یه باغ سبز، درش به روت بازه هنوز

من با تو سوختم نازنین، باشه برو با من نسوز

چشات دیگه از من خسته و سیره

اما هنوز چشمای من اسیره

فقط بدون که این دل شکسته

منتظره بگی واست بمیره

مطالب مشابه

دکمه بازگشت به بالا