متن درباره مهاجرت / جملات غمگین، انگیزشی و خاص درباره مهاجرت کردن

در این بخش از سایت ادبی و فرهنگی تک متن چندین شعر و متن درباره مهاجرت را آماده کرده‌ایم. این متون شامل موضوعات مختلفی می‌شوند از جمله غمگین، انگیزشی و … پس اگر به دنبال جملاتی با موضوع مهاجرت هستید، با تک متن همراه شوید.

متن درباره مهاجرت / جملات غمگین، انگیزشی و خاص درباره مهاجرت کردن

جملات زیبا درباره مهاجرت

دوست خوبم، امیدوارم این سفر جدید برات پر از شادی و موفقیت باشه.

هر جا بری، یادت همیشه با منه.

خداحافظ و به امید دیدار دوباره!

دوست عزیزم، رفتن تو برام خیلی سخته،

ولی می‌دونم که این سفر برات یه شروع تازه و پر از فرصته.

امیدوارم هر جا که هستی موفق و خوشحال باشی.

دلم برات تنگ می‌شه!

دوست عزیزم، رفتنت خیلی سخته ولی می‌دونم

که این یه شروع جدیده و تو می‌تونی بهترین خودت باشی.

برات آرزوی موفقیت می‌کنم و امیدوارم هر جا که هستی خوشحال و سلامت باشی.

دلم خیلی برات تنگ می‌شه

خداحافظی کردن خیلی سخت است.

امیدوارم اتفاقات خوبی در شهر جدید برایت رخ دهد.

امیدوارم که سفر بی‌خطر و امنی داشته باشید.

دوست خوبم، وقتی شنیدم که داری مهاجرت می‌کنی

هم خوشحال شدم و هم یه غم بزرگ تو دلم نشست

خوشحال چون می‌دونم که این یه فرصت طلایی برای توئه

یه شانس برای تجربه کردن چیزهای جدید، دیدن جاهای تازه و ساختن زندگی‌ای که همیشه تو ذهنت داشتی

اما غمگینم چون دیگه نمی‌تونم مثل قبل ببینمت، باهات حرف بزنم یا کنار هم خاطره بسازیم

تو همیشه برای من یه همراه خاص بودی و حالا که داری می‌ری

فقط می‌تونم آرزو کنم که هر جای دنیا که باشی، آرامش، موفقیت و شادی همیشه کنارت باشن

این خداحافظی نیست، فقط یه فاصله موقته، چون می‌دونم یه روز دوباره همدیگه رو می‌بینیم

مراقب خودت باش و خبرهای خوبت رو برام بفرست!

آدم گاهی از یک سرزمین مهاجرت می کند،

گاهی از یک فرهنگ، گاهی از یک رشتهٔ تحصیلی، و البته گاهی از یک آدم.

مهاجرت از آدم ها شاید سخت ترین نوعِ مهاجرت باشد.

باید از یک گوشهٔ قلبِ خودت به گوشه ای دیگر مهاجرت کنی.

به آن گوشه ی کوچکِ خلوت پناه ببری.

پناه به خویشتن از دستِ خویشتن.

بهترین‌ ها را برایت در شهر جدید آرزو دارم،

دوست خوب من! فاصله برای ما هیچ معنایی ندارد

در تماس باش… دوستت دارم!

آشنایی با تو یک تجربه‌ی فوق‌العاده بوده است.

امیدوارم که در ابتدای سفر خود موفق باشی.

بهترین آرزوها را برای نقل مکان تو به یک محل جدید دارم.

مطلب مشابه: متن درباره میهن / جملات و اشعار غرور آمیز درباره وطن‌مان ایران

جملات زیبا درباره مهاجرت

کاش می دانستیم روزگاری که بهم نزدیکیم

چه بهایی دارد

و سفر یعنی چه ؟

و چرا مرغ مهاجر وقت پرواز

این چنین سخت به خود می لرزد؟

خداخافظ دوستان خوبم

عکس نوشته درباره مهاجرت

دلتنگت می‌شیم رفیق،

اما می‌دونیم که این تصمیم بزرگیه و بهش افتخار می‌کنیم.

امیدوارم هر جا که هستی موفق باشی

و بدونی که دوستی ما با این فاصله هم تموم نمی‌شه.

مراقب خودت باش

رفیق، با اینکه رفتنت ناراحتم می‌کنه، اما می‌دونم که این یه فرصته برای تو.

امیدوارم تو این مسیر جدید بهترین‌ها رو تجربه کنی

و همیشه به یادت هستم. منتظر خبرهای خوبت هستم

رفتنت یه بخش از قلبمو خالی می‌ کنه

ولی می‌ دونم که این انتخابت برای زندگی بهتره

آرزو می‌کنم همیشه در آرامش و خوشبختی باشی

خداحافظ دوست من!

کفش‌هایم کو، چه کسی بود صدا زد: سهراب؟ آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ.

مادرم در خواب است. و منوچهر و پروانه، و شاید همه مردم شهر.

شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه‌ها می‌گذرد

و نسیمی خنک از حاشیه سبز پتو خواب مرا می‌روبد.

بوی هجرت می‌آید: بالش من پر آواز پر چلچله‌هاست.

شب آغاز هجرت تو

شب از خود گذشتنم بود

شب بی رحم رفتن تو

شب از پا نشستنم بود

قلب پاییزی من

باغ دلواپسیه خوندنم ترانه نیست

هق هق بی کسیه

شب من با هجرت تو

شب معراج عذابه

یک افسانه ی صحرایی، از مردی می گوید که می خواست به جای دیگری مهاجرت کند

او شروع کرد به بار کردنِ شترش.

فرش هایش، لوازم پخت و پز، صندوق های لباسش را بار کرد و حیوان همه را پذیرفت.

وقتی می خواستند به راه بیفتند، مرد پرِ آبی زیبایی را به یاد آورد که پدرش به او داده بود.

پر را برداشت و بر پشتِ شتر گذاشت؛

اما با این کار، جانور زیر بار تاب نیاورد و جان سپرد.

حتما مرد فکر کرده است شتر من حتی نتوانست وزن یک پر را تحمل کند.

گاهی ما هم در مورد دیگران همین طور فکر میکنیم، نمی فهمیم که شوخی کوچک ما شاید همان قطره ای بوده است که جامی پُر از درد و رنج را لبریز کرده.

مهاجرت یک سفر پر مخاطره، اما ارزشمند است.

چشمهایم را که می بندم

آرام بالهایم را روی شانه هایم حس می کنم

بال که می زنم

رفته ام.

مهاجرت یک سفر پر مخاطره، اما ارزشمند است. کسانى که دایم میپرسند: مهاجرت خوبه ؟! اونجا کار هست ؟! شما راضى هستین ؟! بنظرت من بیام؟!،،، اینها هرگز نخواهند آمد، مسافر چمدانش را میبندد و به راه میافتد ! سؤال نمیکند، شک نمیکند، باید ژن آن را در وجودت داشته باشى ! کار هر کسى نیست، سؤال کردنهاى همیشگى مثل این است که بخواهى در دریا شنا کنى اما خیس نشوى ! معلوم است که نمیشود،،، و همه ما مهاجران، چه آنهایى که راضى هستیم، چه آنهایى که گلایه میکنیم، هر کدام به نوبه خود شاهکار زندگى خودمان را خلق میکنیم. ما نشان داده ایم که میتوانیم همه چیز را خودمان بسازیم، از صفر شروع کنیم و بالا برویم ! و این خیلى ارزشمند است، هنرى است که هر کسى ندارد، به افتخار همه مهاجرها ! مخصوصا آنهایى که الآن جت لگ دارند و تازه از راه رسیده اند!

زندگی برای زیستن در یک نقطه نیست!

ما که میترسیم از هجرت دوست

کاش میدانستیم روزگاری که بهم نزدیکیم

چه بهایی دارد

و سفر یعنی چه ؟

و چرا مرغ مهاجر وقت پرواز

این چنین سخت به خود می لرزد؟

متن عمیق درباره مهاجرت کردن

آه

اینجا

گنجشک ها

که بر لب پاشوره های حوض

با ماهیان سرخ

سخن از مهاجرت

می گویند

با سبزه نای

گندم چنگیز

دهقان توس و تبریز

بعضی از چیز ها

تنها از دور ظاهر آرام و زیبا دارند

و انسان برای نزدیک شدن به آنها نباید پافشاری کند

مثل عشق

سیاست

و مهاجرت…

من بر آسمان خراش ها پرنده های مهاجر زیادی دیده ام

که چشم هایشان پر از اشک بود!

بوی صبح می‌دهی،

و گنجشک‌ها در خنده‌هایت پرواز می‌کنند.

حسودی‌ام می‌شود به خیابان‌ها و درخت‌هایی، که هر صبح بدرقه‌ات می‌کنند…

حسودی‌ام می‌شود به شعرها و ترانه‌هایی که می‌خوانی – خوشا به حال کلماتی، که در ذهن تو زیست می‌کنند!

دلم می‌خواهد یک‌بار دیگر شعر را خیابان را تمام شهر را، با کودک مهربان دست‌هایت از اول، قدم بزنم . . .

مطلب مشابه: متن درباره انتظار / جملات سنگین و غمگین درباره انتظار و انتظار کشیدن

متن عمیق درباره مهاجرت کردن

من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می‌بینم بد آهنگ است.

بیا ره توشه برداریم، قدم در راه بی‌برگشت بگذاریم

ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟

تو دانی کاین سفر هرگز به سوی آسمان‌ها نیست

سوی این‌ها و آن‌ها نیست

به سوی پهن دشت بی خداوندی‌ست

که با هر جنبش نبضم

هزاران اخترش پژمرده و پر پر به خاک افتند . . .

ماندن همیشه خوب نیست …

رفتن هم همیشه بد نیست …

گاهی رفتن بهتر است. گاهی باید رفت …

باید رفت تا بعضی چیزها بماند …

اگر نروی هر آنچه ماندنیست خواهد رفت …

اگر بروی شاید با دل پر بروی و اگر بمانی با دست خالی خواهی ماند …

گاهی باید رفت و بعضی چیزها که بردنی ست با خود برد …

مثل یاد، مثل خاطره، مثل غرور …

و آنچه ماندنیست را جا گذاشت، مثل یاد، مثل خاطره، مثل لبخند …

رفتنت ماندنی می شود وقتی که باید بروی، بروی …

و ماندنت رفتنی می شود وقتی که نباید بمانی بمانی …

برو و بگذار چیزی از تو بماند که نبودنت را گرانبها کند …

برو و بگذار پیش از اینکه رفتنت دردی بر دلی بنشاند، خاطره ای پر حسرت شود …

برو و نگذار ماندنت باری بشود بر دوش دل کسی که شکستن غرورت برایش …

از شکستن سکوت آسانتر باشد … عشقت را بردار و برو … خوب برو … زیبا برو …

بیا بیا که ز هجرت نه عقل ماند نه دین

قرار و صبر برفته‌ست زین دل مسکین

ز روی زرد و دل درد و سوز سینه مپرس

که آن به شرح نگنجد بیا به چشم ببین

چو نان پخته ز تاب تو سرخ رو بودم

چو نان ریزه کنونم ز خاک ره برچین

چو آینه ز جمالت خیال چین بودم

کنون تو چهره من زرد بین و چین بر چین

مثال آبم در جوی کژروان چپ و راست

فراق از چپ و از راستم گشاده کمین

به روز و شب چو زمین رو بر آسمان دارم

ز روی تو که نگنجد در آسمان و زمین

وقتی ثروت‌های بزرگ به دست افراد مردم می‌افتد

در پرتو آن نیرومند می‌شوند و در سایهٔ نیرومندی و ثروت خیال می‌کنند

که می‌توانند در خارج از وطن خود زندگی نمایند و خوشبخت و سرافراز باشند

ولی به زودی می‌فهمند که اشتباه کرده‌اند و عظمت هر ملتی

بر روی خرابه‌های وطن خودش می‌باشد و بس….

من بی‌وطن که دور ز آغوش مادرم

بنشسته‌ام در آتش و در خون شناورم

خاکی که پروریده مرا دوستان کجاست

من خاک دیگران چه کنم ، خاک برسرم

مسافر چمدانش را میبندد و به راه میافتد !

سؤال نمیکند، شک نمیکند، باید ژن آن را در وجودت داشته باشى !

کار هر کسى نیست، سؤال کردنهاى همیشگى مثل این است

که بخواهى در دریا شنا کنى اما خیس نشوى ! معلوم است که نمیشود،،،

و همه ما مهاجران، چه آنهایى که راضى هستیم، چه آنهایى که گلایه میکنیم،

هر کدام به نوبه خود شاهکار زندگى خودمان را خلق میکنیم. ما نشان داده ایم

که میتوانیم همه چیز را خودمان بسازیم، از صفر شروع کنیم و بالا برویم !

و این خیلى ارزشمند است، هنرى است که هر کسى ندارد،

به افتخار همه مهاجرها ! مخصوصا آنهایى که الآن جت لگ دارند و تازه از راه رسیده اند!

زندگی برای زیستن در یک نقطه نیست!

ما که میترسیم از هجرت دوست

کاش میدانستیم روزگاری که بهم نزدیکیم

چه بهایی دارد

و سفر یعنی چه ؟

و چرا مرغ مهاجر وقت پرواز

این چنین سخت به خود می لرزد؟

غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت

پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت

طلسم غربتم امشب شکسته خواهد شد

و سفره‌ام که تهی بود بسته خواهد شد

مطالب مشابه

دکمه بازگشت به بالا