شعر عاشقانه شب یلدا / مجموعه اشعار رمانتیک یلدا به عشقم

شعر عاشقانه شب یلدا در تک متن به صورت گلچین آماده شده است. شب یلدا، بلندترین شب سال، در فرهنگ ایرانی نه تنها نماد پیروزی نور بر تاریکی است، بلکه فرصتی عاشقانه برای دورهمی خانوادگی، قصه‌گویی و شعرخوانی به شمار می‌رود. اهمیت شعر عاشقانه در این شب ریشه در سنت‌های کهن دارد و با مضامین عشق، هجران و امید گره خورده است.

شعر عاشقانه شب یلدا / مجموعه اشعار رمانتیک یلدا به عشقم

اشعار عاشقانه زیبای شب یلدا

شب یلدا و وصف بی مثالش

شب یلدا فراتر از همه شب

شب یلدا ز حزن و غم مبراست

نبینم هیچ کس افتاده در تب

شب یلدا، شب یلدا، عطر پیرهن تو داره

شب یلدا، شب یلدا، تو رو یاد من می‌یاره

شب هجرانت‌ ای دلبر، شب یلدا است پنداری

رخت نوروز و دیدار تو عید ماست پنداری

یلدای چشم‌های تو برفی‌ترین شب است

یلدای چشم‌های تو طوفان می‌آورد

امشب تمام وسوسه‌ها در نگاه توست

ابلیس هم به دین تو ایمان می‌آورد!

در شب یلدای عشقت شب نشین باده ام

خسته از دلتنگی‌ات با جام‌ها جان داده ام

نیستی هر لحظه اما با منی در شعر من

با خیالت مست در آغوش غم افتاده ام!

“مینا معمارطلوعی”

دیر آمدی دوباره زمستان رسیده است

فنجان چای و قهوه‌ی مان سرد میشود

تنها‌ترین ستاره‌ی یلدای سال پیش

از آسمان چشم شما طرد می‌شود

یلدادوباره شعر و غزل را بهانه کرد

با چند جمله‌ی متغیر بدون حرف

با ساختار ذهنیتی پوچ و منحرف

مبهوت در سپیدی دستان خیس برف

بیا ماه من و یلدای من باش

شب بارانیه دی ماه من باش

بیا زیباترین مجنون این شب

یه عمری با من و لیلای من باش

آتش گرفته دفتر شعرم به اسم تو

فالی نمانده تا به تو یلدایی اش کنم

بی خود به فال نیک نگیر این ترانه را

عشقی نمانده تا به تو لیلایی‌اش کنم

“فاطمه شمس”

عکس نوشته عاشقانه شب یلدا

تند و غضبناک، سخت و سرکش و توسن

از در مجلس درآمد آن بت رعنا

روی سپیدش، برابر مه گردون

موی سیاهش، پسر عم شب یلدا

لعبت شیرین، ترش رو گر که ننشیند

مدعیانش طمع برند که حلوا

“علی اکبر شیدا”

مطلب مشابه: متن شب یلدا کوتاه؛ قشنگ ترین جملات درباره شب یلدا

عکس نوشته عاشقانه شب یلدا

شب یلدا شد و میلاد خوش ایزد مهر

زایش نور از این ظلمت تاریک سپهر

شب یلدا شد و آمد مه دی سوی مدار

چو گل آویخته بر طره گیسوی نگار

شب یلدا شد و بر سفره دل باده عشق

رخ معشوقه و مدهوشی دلداده عشق

شب یلدا شد و گرمست تب ناز و نیاز

عشوه از دلبر و عاشق به میان سوز و گداز

دل عاشق شده خون چون دل یاقوت انار

تا بدیده لب چون پسته گلخنده یار

“محسن رودگری”

شب زیبای پراز عشق مرا می‌خواند

و نسیم پر امید مرا می‌جوید

دل تمنای سکوتی پر معنا دارد

و قلم درد و دلی سیر ز دنیا دارد

چشم‌ها تار جهان تار ولی این دل تنگ

به یقین حال و هوای شب یلدا دارد

“محمد شریعت پناهی”

در همین حسرت که یک شب راکنارت، مانده‌ام

در همان پس کوچه ها در انتظارت مانده‌ام

کوچه اما انتهایش بی کسی بن بست اوست

کوچه ای از بی کسی را بیقرارت مانده‌ام

مثل دردی مبهم از بیدار بودن خسته ام

در بلنداهای یلدا خسته، زارت مانده‌ام

در همان یلدا مرا تا صبح،دل زد فال عشق

فال آمد خسته ای از این که یارت مانده‌ام

فال تا آمد مرا گفتی که دیگر، مرده دل

وز همان جا تا به امشب، داغدارت مانده‌ام

خوب می دانم قماری بیش این دنیا نبود

من ولی در حسرت بُردی، خمارت مانده‌ام

سرد می آید به چشم مست من چشمت و باز

از همین یلدا به عشق آن بهارت مانده‌ام

” صبا آقاجانی”

چه پاییزی، چه احساسی، چجوری میتپه قلبم

زمستون میرسه از راه و من عاشق تر از قبلم

انار و سیب و احساسم نماز و آیه الکرسی

چه بی اندازه خوشحالم که تو حالم رو میپرسی

هوای گرم این خونه هوای سرد دستام و

نگاه تو، خیال من همون حسی که میخوام و

الا یا ایها الساقی بیا همپای من با من

کتاب حافظ و قرآن  بیا دیوونه شو تا من

یه موسیقی پر از بوسه من و قلبی که میخونه

من و امواج موی تو  کنار بغض این خونه

هنوزم دست من سرده هنوز آغوش من تنهاست

همه شب هام بدون تو  برای من شب یلداست

“بهزاد صادقیان”

یلداست،باد موی تو را شانه می‌کند

مویت نماد حلقه‌ی از دار می‌شود

گیسو به هم زدی و زلیخا ترین شدی

یوسف تو را ز چاه خریدار می‌شود

من از تکان پیرهنت حرف می‌زنم

جنگل در امتداد سرم راه می رود

باد از تکان پیرهنت حرف می‌زند

بی‌آب‌رو به جنگل اشباه می‌رود

از پشت کوه‌های بلند آفتاب و ماه

هی عاشقانه سوی تو ره باز می‌کنند

از سیم های برفی و از شاخه‌ی درخت

گنجشک‌ها به سوی تو پرواز می‌کنند

در لا‌به‌لای این شب یلدائی قشنگ

جمع پلنگ در بدنت خیره می‌شود

مهتاب نور خویشتن از یاد می‌برد

وفتی به روشنای تنت خیره می‌شود

یلدا،کنار بستر تو خواب می‌رود

یلدا،کنار بستر تو رقص می‌کند

یلدا،منم که موی تو را شانه می‌کشد

یلدا که در سرسر تو رقص می‌کند

“اهل الدین بحری”

بیا یلدا شب مـن عاشقم باش

بر این دریای ماتم ساحلم باش

کـه دل آرام گیرد وقتی تـو آیی

در این شب‌های تارم خاطرم باش

بدون تـو بـه دل گم کرده دارم

مـن اقیانوس دردم قایقم باش

تـو باشی هر چـه باشد گله‌ای نیست

بیا امشب، عاشقانه عاشقم باش

“علی خجسته”

ای رفته ز دل، رفته ز بر، رفته ز خاطر

بر من منگر تاب نگاه تو ندارم

بر من منگر زانکه به جز تلخی اندوه

در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم‌

ای رفته ز دل، راست بگو! بهر چه امشب

با خاطره‌ها آمده‌ای باز به سویم؟

“سیمین لبریز”

آخرین روز خزان هم چه گریزان شده است

آذرم رفت و دی سرد زمستان شده است

باد سردی شده و پنجره را می‌کوبد

گربه را کشته دم حجله و طوفان شده است

شمع و شام شب یلدا و قلم در دستم

بیت بیت غزل از دست تو گریان شده است

به چه احساس قشنگی شده ابری غمگین

بغض بشکسته و همدرد خیابان شده است

با اشارات قلم دست و دلم می‌لرزد

چشم‌های‌تر من گوش به فرمان شده است

شب یلدای من افکار تو و اشعار است

من و این آب اناری که به چشمان شده است

چه شبی بهتر از امشب که تو را یاد کنم

حال و احوال تو بر قافیه مهمان شده است

به گمانم یلدا

ماجرای دختریست

که در یکی از شب‌های زمستان

بخاطر دلتنگی‌اش

یک دقیقه بیشتر از خدا گرفت

تا معشوقه‌اش را در دل شب

پیدا کند

“ساحل اسدزاده”

نگران نباش،

یلدا رفت

دیگر شب‌های نبودن،

کوتاه می‌شود عزیز

“افشین صالحی”

یلدا چه صیغه‌ای ست؟

نمی‌فهمم

بی تو، تمام زندگی‌ام یلداست

“فاطمه حق وردیان”

دست به دامان فرصتیم

به یلدا که می‌رسیم

نفس می‌کشیم

طولانی‌ترین بهت عاشقانه خدا را

“غلامرضا طهماسبی”

حالا دیگر

تقصیر یلدای موهای توست

اگر این شب ها خوابشان نمی برد

آخر بهار را

به زمستان گره زده ای

راستی

یک امشب پشت پنجره بایست

بگذار حواس فردا پرت بشود

شاید به اندازه یک دقیقه

بیش تر خواب ببینمت

“میلاد کاشانی”

تولد یلدا، این دختر زیبای سیه موی

سرو قامت را به یاد دارم

که چه پر از شور و عشق

پای کوبان و دست فشان

لحظه لحظه‌ها را به

نگاه گرم خورشید، پیوند زدیم…

“فرانک صادقی”

پیام و شعر عاشقانه شب یلدا

برایم از عاشقانه‌هایت بگو

یلدا پر از عاشقانه‌های پاییز است

که لبخندش را نثار می‌کند

به عروس سپید زمستان

و پل می‌زند بوسه شب را به مهمانی نور

“فائزه اسدزاده”

دختر شاد خاتون پیر فصل‌ها

چه عاشقانه قسمت کردی

حضور دقایقت را

میان زرد و سرد

میان این و آن

وداع پاییز

آغاز زمستان

“فرهاد پورنوروز”

از من عبور کن

شاعر ناگفته‌های دوردست

بیش از این بر زمستان من یلدا نریز

که من شب‌ها بی روز را جایگزین

شب نشینی‌های بی تو کرده‌ام

اما

در نبود تو

هنوز هم ردّپاهایی هستند

که ستاره می‌نویسند و

در بال‌های من تزریق می‌کنند

بخاری از این پنجره منجمد

برنخواهد خواست

“فرشته مه نگار”

آری تو نوشتی

من خواندم

تو خواندی من گوش سپردم

تو بودی و من نگاهت می‌کردم

تو بودی و عشق بود

و عشق و عشق

تو بودی مهربانی بود و امید

چشمان تو بود و یک دنیا زندگی

آری عزیزم

آری امشب شب یلدا است

شب فال

شب عشق

شب هندوانه

و شب آزادی و شب رهایی

چیزی به یادم نمی‌آید

جز اینکه

امشب شب تنهایی من است

“علی عظیمی”

به تبانی با روز می‌رسد

یلدا

بی‌قواره شب

در میانه آجیل و شیرینی

نکشته مرا

بیقراری دل

این سکه بی تاریخ

این بخشیده رایگان به دوست

تو به هر زبان که می‌خواهی

بخوان

عشق

ابدیت ما را تضمین کرده است

“محمد شریفی”

باز هم یلدا رسید و دل من زار گریست

عکس محبوب به دست

نگهی ز شیشه پنجره بیرون افکند

شب بود و سکوت و یک جهان دلتنگی

با خود اندیشه کنان گفت: خدایا

راز این عشق ز چیست؟

انتظار و بی قراری‌ام ز کیست؟

او که با من همه جا هست و فقط گاهی نیست

ناگهان ستاره چشمک زد و پشت ابرها قایم شد

آسمان مکثی کرد

نم نمک باران شد

گویی از بغض صدای دل من

چشم خیس آسمان نیز گریست

عکس محبوب به من می‌خندید

خنده‌هایش همه رویایی بود

همه دریایی بود

همه از جنس بلور شب یلدایی بود

و من از خوشحالی

شاید هم ترس ز سوز یک تب سرمایی

عکس محبوب نهادم بر دل

تا مبادا بلرزد ز غم تنهایی

صبح شد

آسمان دل من ساکت بود

لیک باران محبت همچنان می‌بارید

“میرمحمد شهیدی”

شب یلدا آمد

مادرم شمع سفیدی آورد

روی کرسی بگذاشت

شمع را روشن کرد

چای در قوری چینی دم کرد

عطر چایش پیچید

خانه ما نفسی تازه گرفت

فال حافظ همه را نامه خوشبختی داد

فال بی تاب دل من اما‎… ‎

همچنان در پی تو سرگردان

موسم رفتن پاییز آمد

پایش، اما گیر است

گیر چشمان سیاهی که دلش را برده

شب یلدای من آن وقتی بود

که نگاهت به نگاهم برخورد

شب یلدای من آن وقتی بود

که صدایت همه‌ی هوش و حواسم را برد

تو کنار من باش

تار مویت شبِ بی پایانم

مژه هایت فالم

ضربان‌های نگاهت همه‌ی روشنی ام

و اناری خوش طعم

سرخی لبهایت

شک ندارم چو هم آغوش شویم

جای تخمه، بغض را میشکنیم‎! ‎

گریه مستی مان حال عجیبی دارد

این همه دوری را

این همه فاصله را

وقتِ وصالی باید

اشک شوقی باید

ما به هم دیوانه

ما به هم بیماریم

بی قراری از نگاهت پیداست

از نگاهم پیداست

تا زمانی که در این فاصله باشیم از هم

روز مان طولانیست

شب مان هم یلداست

“علی سلطانی”

نظر به روی تو هر بامداد نوروزی‌ست

شب فراق تو هر شب که هست یلدایی‌ست

“سعدی”

روز رویش چو برانداخت نقاب شب زلف

گفتی از روز قیامت شب یلدا برخاست

“سعدی”

شب هجرانت، ای دلبر، شب یلداست پنداری

رخت نوروز و دیدار تو عید ماست پنداری

“اوحدی مراغه‌ای”

مطلب مشابه: انشا درباره شب یلدا (15 انشا جدید درباره شب چله یا یلدا)

پیام و شعر عاشقانه شب یلدا

می‌کند زلف دراز تو به دلهای حزین

آنچه با خسته روانان شب یلدا نکند

صائب تبریزی

هم به صبر از شب یلدای فراقت روزی

دل محنت کشم امید نجاتی دارد

“نزاری قهستانی”

هر شبی در غم هجرت شب یلداست مرا

که به سالی به جهان یک شب یلدایی هست

“امیرخسرو دهلوی”

روزهای تیره بر شب‌ها فزود

عمر من شد یک شب یلدای عشق

فیض کاشانی

دلم به زلف وی از هرطرف‌ که روی نمود

سیاهی شب یلدا ورا زمام‌ گرفت

“قاآنی”

شام هجران تو تشریف به هر جا ببرد

در پس و پیش هزاران شب یلدا ببرد

“وحشی بافقی”

درازای شب یلدای هجران

مپرس از من از آن مشکین رسن پرس

“ابن حسام خوسفی”

گردشِ سال فقط یک شبِ یلدا دارد

من بدون تو هزاران شبِ یلدا دارم

“نسترن وثوقی”

شب‌های عاشقان چقدر طول می‌کشد

ما را جدا ز خود شب یلدا نمی‌کند

“محمد سهرابی”

پاییز عمرم رو به پایان است، برگرد

یلدای دوری تو پس کی می‌شود طی؟

“رضا احسان پور”

تقلید اگر می‌کرد از مویت بلندی را

می‌دید کل سال را یلدا قرق کرده

“امیر اکبرزاده”

هر شب عمرم به یادت اشک می‌ریزم ولی

بعد حافظ خوانی شب‌های یلدا بیشتر

“حامد عسکری”

یلدای تلخ با تو نبودن رسیده است

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

“مریم حقیقت”

خبر رسید که پاییز رو به پایان است

چه دلخوشید؟ که این اول زمستان است

“محمد مهدی سیار”

امشب به پایان می‌رسد اندوه پاییز

فردا زمستان می‌رسد، فردا چه سخت است

“محمد شیخی”

من انار و حافظ آوردم، تو هم چایی بریز

آی می‌چسبد شب یلدا، هل و چایی نبات

“حامد عسکری”

برف و باران، سوز و سرما، کنج شب

وای از این یلدای بی چشمان تو

“سعادت عبدولی”

طره از پیشانی‌ات بردار ای بالا بلند

در شب یلدا مسیر ماه را گم کرده‌ام

“علیرضا بدیع”

بودنم را بفهم، باور کن

بی تو یلدا جنون تنهایی ست

“پویا جمشیدی”

فرض بر اینکه میان من و تو هیچ نبود

تو نباید شب یلدا به دلم سر بزنی؟

“امید احسان زاده”

ای آنکه دیر می‌رسی و زود می‌روی

یلدا همیشه زود می‌رسد و دیر می‌رود

“آرزو نوری”

بمان که فلسفه این شب دراز این است

که یک دقیقه تو را بیشتر نگاه کنم

“سعید بیابانکی”

گیسوانت را که روی شانه‌ها کردی رها

تازه فهمیدم شب یلدا چرا طولانی است

“کورش کیانی قلعه سردی”

یلدای من بدون تو این‌گونه می‌شود

من در میان جمع و دلم جای دیگری‌ست

“مرضیه فریدونی”

وقتی که شب به وسعت یلداست

خورشید گرم یاد تو با ماست

“سهیل محمودی”

ترک دارد دلم همچون انار آخر پاییز

همه شب‌های دلتنگی، بدون تو شب یلداست

“معصومه صابر”

کجاست آن شب یلدا که تا سپیده صبحش

انارهای دل ما کنار هم بنشیند

“امیر اکبر زاده”

هر دو سرخیم ولی فاصله ما از هم

پرده‌هایی‌ست که در قلب انار افتاده

“سیدسعید صاحب علم”

دو قدم مانده که پاییز به یغما برود

این همه رنگِ قشنگ ازکفِ دنیا برود

هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد

دلِ تنها به چه شوقی پی یلدا برود؟

“فرامرز عرب عامری”

مطالب مشابه

دکمه بازگشت به بالا