جملات فلسفی افلاطون { متن های فلسفی و عمیق از بزرگترین فیلسوف تاریخ }

جملات فلسفی افلاطون در تک متن برای شما دوستان آماده شده است. افلاطون (۴۲۷–۳۴۷ ق.م) یکی از سه ستون اصلی فلسفهٔ یونان باستان و بدون تردید تأثیرگذارترین فیلسوف تاریخ غرب است.

جملات فلسفی افلاطون { متن های فلسفی و عمیق از بزرگترین فیلسوف تاریخ }

متن های عمیق از افلاطون

عشق در وجود هر انسانی متولد می شود. او نیمه های دیگر ذات مان را فرا می خواند؛ سعی می کند از دو نفر، یک نفر بسازد و زخم های ذات انسان را بهبود بخشد

این شر نادانی است که کسی که نه خوب است و نه خردمند، با این وجود از خود راضی است! او هیچ تمایلی ندارد، زیرا خواستنی را احساس نمی کند

اگر از زنان انتظار می رود همان کارهایی را انجام دهند که مردان انجام می دهند، باید همان کارهایی را به آن ها آموزش دهیم که به مردان آموزش می دهیم

و ترتیب درست رفتن، یا هدایت شدن توسط دیگری به سوی عشق، باید از زیبایی های زمین آغاز شود

هارمونی یک سمفونی است، و سمفونی یک توافق است. اما توافقی میان مخالفان که اگر موافق نباشند، نمی توانند آنجا باشند. تو هیچ وقت نمی توانی مخالفان را به هارمونی دعوت کنی

روح خلاق، به جای آفرینش فرزند، مفاهیمی از خرد و فضیلت را می آفریند

سقراط نشست و گفت: «چقدر عالی بود آگاتون، اگر وقتی یکدیگر را لمس می کردیم، خرد از فرد کامل تر می توانست به دیگری منتقل شود؛ درست مانند آب، که می تواند از فنجانی پر، به فنجانی خالی تر جریان یابد

به کودک یاد ندهید که با زور و سختی بیاموزد. در عوض، آن ها را از طریق آنچه برای ذهن شان سرگرم کننده است هدایت کنید، تا بتوانید با دقت بیشتری نبوغ او را کشف کنید

تعالی، هدیه نیست، بلکه مهارتی است که نیاز به تمرین دارد. ما با «تعالی» به درستی عمل نمی رسیم؛ بلکه با «درستی» عمل به تعالی می رسیم

مطلب مشابه: سخنان عاشقانه ناب؛ 100 نقل قول قشنگ و دلنشین در مورد عشق از بزرگان

متن های عمیق از افلاطون

موسیقی، یک قانون اخلاقی است. موسیقی روح را به دست کائنات می سپارد، به ذهن بال می دهد، به تخیل پرواز، و به زندگی و همه چیز، جذابیت و خوشی می بخشد

هر قلب، آهنگی می خواند اما ناقص… تا زمانی که قلب دیگری پیدا شود و نیمه دیگر آن را زمزمه کند. آن ها که در طلب خواندن اند، همیشه آهنگی خواهند یافت. با لمس عاشق، همه شعر می شوند

سخنان عمیق از افلاطون

ای کاش راهی وجود داشت تا یک شهر یا ارتشی از عاشقان و پسران عاشق ایجاد می شد. آن ها بهترین سیستم ممکن برای جامعه هستند؛ چرا که از هر چیز شرم آوری دوری می جویند و در هر چیز، به دنبال افتخارند

عشق، صرفا نامی است برای میل به کل، و جستجوی آن

وقتی یک شخص با نیمه دیگر خود ملاقات می کند، جهت گیری او هر چه که باشد، چه جوان باشد، چه نباشد، اتفاق فوق العاده ای رخ می دهد: آن دو با عشق، با اشتیاق و با احساس تعلق به یکدیگر برخورد می کنند و نمی خواهند حتی برای یک لحظه از یکدیگر دور بمانند

هنگامی که آدمی به زیبایی می نگرد، آن هم به تنها شیوه ای که می توان زیبایی را دید، آن وقت است که می تواند فضیلت واقعی، و نه تصویر فضیلت را متولد کند. عشق پروردگار، متعلق به هر کسی است که فضیلت واقعی داشته، و آن را تغذیه می کند و اگر انسانی بتواند جاودانه شود، بی شک انسان با فضیلت است

عشق مبتذل بدنی، که بال و پرش را با پژمردن شکوفه های جوانی از دست می دهد، بسیار ننگین است. عشق و علاقه به قدرت و ثروت نیز چنین است. اما عشق به ذهنی نجیب و شریف، عشقی ماندگار است

سه طبقه مختلف از انسان ها وجود دارد: عاشقان خرد، عاشقان افتخار، و عاشقن منفعت

آموزگار خوب آن است که شاگرد را به راهی هدایت کند که او خود بتواند کشف حقایق کند. دربارهٔ آثار کتبی خوب نیز همین سخن را می‌توان گفت. یعنی عبارت آن نیست که مستقیماً خواندنش چیزی به خواننده بیاموزد، بلکه آن است که فکر خواننده را بیدار و متنبه کند و چون فکر به کار افتاد بسا حقایق را خود کشف می‌نماید. نوشته‌هایی که این خاصیت را داشته باشد فراوان نیست. آثار افلاطون این ویژگی را به کمال داراست.

عاشقی که با تنِ بشری، و نه با نفس انسانی عشق می‌ورزد، او را نه قدر و قیمتی هست و، نه عشق او را دوام و ثباتی

کتاب چیزی است جامد و بی‌جان که محتویات خود را نمی‌تواند توضیح دهد و با مقتضای حال مناسبت دهد و مطابق فهم خواننده سخن بگوید؛ از این‌رو سوءبرداشت بسیار ممکن است پیش آید و فایدهٔ خواندن کتاب کم باشد. بنابراین تعلیمات سقراط تماماً شفاهی بوده، آن هم نه به‌صورت تدریس و نطق و خطابه؛ بل به‌صورت مباحثه و مجادله.

گفت که عشق نه زیبا است، و نه نیکو. از او پرسیدم که تو ای دیوتیما! آیا گمان می‌کنی که عشق بدی و زشتی است؟ گفت: خاموش! مگر آنچه را که زیبا نیست باید زشت باشد؟ مگر نمی‌دانی که میان دانایی و نادانی فاصله‌ای وجود دارد؟ گفتم: آن فاصله کدام است؟ گفت: باور درستی که نتواند منطق خود را اثبات کند، دانایی نیست. اما چون شناخت به حقیقت است، نادانی هم نیست و این فاصلهٔ میان دانایی و نادانی است.

کسی که بخواهد راه عشق را درست بپیماید، باید در دورانِ جوانی به زیبارویی دل بندد. و اگر راهبرش راه را درست به او نشان داده باشد، فقط دل به یک زیباروی می‌بندد و این دلبستگی، اندیشهٔ خوب و زیبا در او پدید می‌آورد. وقتی که چنین شد، آن‌گاه پی خواهد برد که زیبایی یک بدن همانند زیبایی بدن‌های دیگر است؛ از این‌رو به‌طور کلی دلباختهٔ تنها یک بدن می‌گردد.

متن فلسفی افلاطون

از لحاظ دانش و شناخت نیز ما هرگز به حال پایدار خود باقی نمی‌مانیم. هنگامی که گمان می‌کنیم دربارهٔ یک موضوع به فکر فرو می‌رویم، در همان لحظه آگاهیم که شناخت ما از بین رفته است؛ زیرا فراموشی در واقع از بین رفتن شناسایی است و از راه یادآوری، شناخت تازه‌ای به‌جای آنکه از بین رفته است، در ما ایجاد می‌شود؛ به‌نحوی که به‌نظرمان چنان می‌رسد که این شناسایی جدید همان شناسایی گذشته است.

مطلب مشابه: سخن بزرگان در مورد موفقیت / جملات ناب انگیزشی برای پیشرفت

متن فلسفی افلاطون

اروس از پدر و مادر خود ارث می‌برد. میراث او از مادر این است که همیشه تهی‌دست بماند و از لطافت و زیبایی هم بی‌نصیب باشد. و این درست برخلاف آن چیزی است که بسیاری می‌پندارند. او نیز خشن است و رنگ‌پریده، نه کفش به پا دارد و نه برای آرمیدن مسکن و مأوایی. بر روی زمین عریان زیر آسمان می‌خوابد. گاه در کوی و بَرزن و یا در رواق‌خانه‌ها شب را به روز می‌رساند و همانند مادرش بینوا و تهی‌دست است. اما از طرف دیگر، همانند پدرش شکارگر زبردستی است که با نهایتِ دلیری و نشاط در جست‌وجوی خوبی و زیبایی است، و هر لحظه چارهٔ تازه‌ای می‌اندیشد، و هر روز از راه دیگری وارد می‌شود و لحظه‌ای از جست‌وجوی دانش و معرفت بازنمی‌ایستد، و درعین‌حال نیز جادوگری زبردست و حیله‌گر است.

و عاشق و معشوق هم باید یکدیگر را بیازمایند و بسنجند که در کدام نوعِ عشقند. به همین دلیل اگر معشوقی زود رام گردد زشت می‌نماید و پیوند عشقش چندان شرافتی ندارد؛ زیرا او باید زمان کافی داشته باشد تا عاشق را تمام و کمال بیازماید. همچنین زشت و ناپسند است، اگر جوانی برای ثروت و یا به‌علت زورگویی افراد ذی‌نفوذ خود را تسلیم عشق نماید؛ یعنی تاب و توان مقاومت در برابر زورگویان صاحب‌نفوذ را نیاورده و تسلیم آن‌ها شود، تا او را به ثروت و یا جاه و مقام اجتماعی برساند. چه هیچ‌کدام از این چیزها ماندگار و جاوید نخواهد ماند.

چرا که عشق موجودی است زیبا و، چون عاشق با معشوقِ خود بر نقطهٔ شناسایی همدیگر رسیدند آنجا می‌تواند که عاشق بر فرهنگ و فضایل معشوق خود افزوده و او را به کسبِ کمال خویش یاوری‌ها کند، و معشوق جویای بینش و پویای راه دانش گردد، و دل به عاشق خود سپارد. بر فرض هم که در دعوی محبت از او فریب خورده و از این معامله سود و صلاحی به‌دست نیاورد، باز هم در خصوص این مورد جای پشیمانی و شرمساری نیست. هرچند در سایر موارد چون فریفته شویم یا به مطلوب خود نرسیم، شرمنده خواهیم شد.

اگر بتوان جامعه یا سپاهی از عاشقان و معشوقان گِرد آورد، ادارهٔ آن‌ها بسی سهل‌تر از هر جامعه یا سپاه دیگر خواهد بود؛ زیرا هر کسی در درستکاری و پرهیزگاری بر دیگران پیشی خواهد گرفت و اگر عاشقان و معشوقان دوشادوش یکدیگر به میدان جنگ بروند هرچند شمار آنان کم باشد بر همهٔ مردم جهان پیروز می‌گردند؛ زیرا دلباخته‌ای در برابر دیدگان معشوق از خطر نمی‌گریزد و هزار بار مُردن را بدین ننگ برتری می‌نهد و معشوق را به موقع خطر تنها نمی‌گذارد، بلکه از جان می‌گذرد و به یاری او می‌شتابد؛

در ضمن به‌نظر می‌رسد که تعلیم و تدریس افلاطون به‌صورت تقریر و بیان مطول و تعلیم احکام حتمی و جزمی نبوده است و بیشتر صورت مباحثه و مناظره داشته است. در واقع آکادمی محلِ علمی و ادبی بوده که اصحاب دانش در آنجا به اتفاق استاد در امور علمی بحث و فحص می‌کرده‌اند

مطالب مشابه

دکمه بازگشت به بالا